
عشق زیر گنبد آسمان درخواست ویزای ایتالیا داده بودم.از اولش که میخواستم درخواست بدم اصلا واسم فرق نداشت دادن وندادنشون.بعد که میم دوباره برگشت خیلی مشتاق بودم که بهم ویزا بدن تا بتونم اون رو هم راضی کنم و با هم بریم.یه ذره هم تحقیق کرده بودم براش. تا امروز.امروز بهم ویزا دادن.ویزای 21 روزه .اما امروز که دیگه نیست منم دوباره بی تفاوتی سفر توی وجودمه. با خودم میگم جایی به آدم خوش میگذره که دل خوش باشه.میخواد توی جزایر قناری باشه یا توی یه روستا.برای من جایی دلم خوشه و لبم خندونه که پ...
ادامه مطلب
عشق زیر گنبد آسمان ميخوام يه چيز خنده دار بگم!!هروقت ميتونستي چت كني ، يه • بفرست !!شاعر ميگه گهي زين به پشت و گهي پشت به زين !!!! Powered By blogfa.com Copyright © 2009 by minigerdoo This Themplate By Theme-Designer.Com .:: Menu ::. صفحه ی نخست پست الکترونیک آرشیو مطالب عناوین مطالب وبلاگ لينك rss طراح قالب .:: About ::. .:: Others ::. .:: Archive ::. دی ۱۴۰۰ شهریور ۱۴۰۰ خرداد ۱۳۹۷ ...
ادامه مطلب
عشق زیر گنبد آسمان انتخاب با ماست که شجاعانه زندگی کنیم یا نه.اگر شجاعانه عاشق میشوید، شجاعانه هم نتیجه را بپذیرید. در نهایت ادمهای کمی در دنیا این شانس را دارند که «عشق» را به واقع تجربه کنند.تجربه ی عشق، هیچگاه اشتباه نیست و هر ادمی که شما با او عشق را تجربه کردید، یکی از مهمترین، باارزش ترین و دوست داشتنی ترین انسانهاییست که وارد زندگیتان شده است.حتی اگر نتیجه ی عشق، ان چیزی نیست که میخواستید، فقط بدانید، شما «عشق» را با ان فرد تجربه کردید.کلمهی «آن فرد» مهم است و این ...
ادامه مطلب
بعد از ظهر كه ميشه ، قراره بياد خونه ، دلم توش آشوب ميشه، آنچنان كه مگو. نميدونم اين چند ساعت تا شب كه قراره ببينمش ، قبل از خواب ،چه اتفاقاتي قراره بيوفته، !نميدونم اين چند ساعت رو چه جوري ميخوايم باهم بگذرونيم، من كه حرفي ندارم ، اونم مثل هميشه ، حتما حرفي نداره. كسي كه هميشه حرف ميزد تو خونه ،من بودم ، و چون اون حرف نميزنه مجبور بودم از تمام ريزه كاري هاي روزانه ام ، از تمام پستي و بلندي هاش حرف بزنم نا ساعت هامون پر شه ، و توي اين حرف زدن ها ي بيش از اندازه من ، كلي مشكلات رفتاري پيدا ميشد . و اما اكنون ، نه جايي رفته ام ، نه حرفي زده ام ، نه كسي را ديده ام ، پس حرفي براي گفتن ندارم ، هرچن...
ادامه مطلب
یه شعر هست میگه عاشق تر از پیشم دارم دارم عاشق ترم میشم. منم یه همچین حسی دارم در مورد افشین. هر روز بیشتر از قبل دوسش دارم.خیلی زندگیم قشنگه. دیروز مامان فروغ و بابا فیروز اومدن خونمون.چیکن استروگانف درست کردم.بد نشد.پریشب هم رامین و بردیم رستوران شب نشین.کف بر شده بود.روش کم شد.هاهاها...
ادامه مطلب
سلام علیکم خوبی؟ واستا واست تعریف کنم که چی شده!! اول که مهدی اومد یه طبقه از ساختمون رو خرید.دوم اینکه بالاخره راضی شدن ساختمون رو بن به افشین که واسشون بسازه.سوم اینکه حالم از این شرکت و جو اینجا به هم می خوره. میخوام همشون رو له کنم.واقعا که کاراشون زشت.مثلا برداشته یه ریموت داده به مرضی خانم که ایشون زود می آن.واقعا که!!!! متنفرم از هر دوتاشون.من نمی خوام دیگه بیام سر کار!!!...
ادامه مطلب