سلام
دیروز با آرش و نازی و رزا رفتیم کوهستون.و امروز برگشتیم.بد نگذشت .اما خیلی خسته شدم.کمرم خیلی درد میکنهه.خونه آقای ح س ن ی رفتیم.که به نظرم زیاااد هم قشنگ نشده بود.
خلاصه من و نازی یه عالمه ارد دادیم واسه خونه مامان فروغ اینا که احتممال میدم خودمون هم حالشو نداشته لاشیم که انجام بدیم چه برسه به اونا.
راستی امید هم امشب داره میره آلمان .بیچاره میگفت خیلی استرس دارم..حق داره.واقعا ریسک بزرگی رو داره میکنه.اما خوب کاری میکنه چون آدم تا از ایم ریسک ها نکنه به هیچ جایی نمبذسه.اینقدر باید ریسک کنی تا بفهمی کجا باید مطمءن پا بذاری.منم دلم ریسک میخواد.دلم یه تنوع خیلی گنده توی زندگیم میخواد.خیلی بزرگ باشه هااا.
نمیدونم حامله شدن و بچه داری تنوع محسوب میشه یا تهوع.واقعا نمیدونم.خلاصه حالم از هیچ نظرر خوب نیست چه روحی و نه جسمی.هر دوتاش داغونم.
برچسب:
نویسنده: کاوه سامانی
تاريخ: يکشنبه
11 مهر
1395 ساعت: 0:35