دوباره بعد از كلي وقت اومدم سراغت ، هروقت نياز داشتم اومدم . الان يه حسي دارم ، يه حس عجيب و بد ، سوار قطار شدم ، آخرين باري كه سوار شدم وقتي بود كه بابا فوت كرده بود ، از اونروز تا حالا نزديك به ١٩ سال داره ميگذره ، اما تك تك لحظات اون روز جلوي چشمم .
اما امروز با اونروز كلي فرق داره ، الان با مامان و افروز و ستايش هستم و داريم ميريم براي خوشگذروني .
برچسب: قطار,قطار الحرمين,قطار فدک,قطار الرياض,قطار به انگلیسی,قطار تهران مشهد,قطار زندگی,قطار الموت,قطار تهران شیراز,قطار سار,
نویسنده: کاوه سامانی