خرید بک لینک
سلام.یه جوریم.احساس خیلی بدی دارم.انگار هیچ رمقی توی تنم نیست.واقعا هیچ انرژی توی بدنم نیست حتی برای فشار دادن دکمه های این کیبورد که با نشستن مگس هم فرو میره.یعنی چه اتفاقی واسم افتاده؟! دستام میلرزه.

اخلاقم هم یهجوری شده. مثلا امروزباید خیلی خوشحال باشم. توی این 2 سال و اندی هروقت میومد عین پروانه ای که از توی پیله اش میپره بیرون و شروع به پرواز میکنه بودم.خوشحال ،سرمست . هیچ کسی رو اون روزها خوشبخت تر از خودم حس نمیکردم. اما امروز ..........

علتهاش: شاید چون مامان اینجاست.شاید چون باید درست و حسابی بشینم فکر کنم روی پیشنهاد مریم .شاید چون دیگه میبینم اون خیلی تحت فشاره از طرف خانواده اش .شاید چون اون هم خسته شده و بریده .شاید چون اخلاق اون هم تغییر کرده.شاید چون توی این 12 روز که نبود قهر بودیم همش. هووووم ؟؟


برچسب: نویسنده: کاوه سامانی تاريخ: پنجشنبه 23 آذر 1396 ساعت: 16:52

صفحه بندی