امروز شنبه است .روز اول کاری. پنجشنبه و جمعه نسبتا خوبی داشتم.کلی کار انجام دادم. پنجشنبه صبح رفتیم چیتگر و یه ذره اونجا قیمت خونه دیدیم. یه خونه بهمون نشون داد که خود خونه خیلی خوب بود و بزرگ. که به پول ما نمیخورد. نهار خونه نیر خوردم و از اونجا * رفتیم هایپرمی و کلی آتاشغال خریدیم .مسابقه پرسپولیس و استقلال بود.به همراه دیدن بازی اونها رو خوردیم. پرسپولیس با نتیجه یک بر صفر برد.خدا روشکر.وگرنه اخلاق رو کی میخواست تحمل کنه. شب هم خونه آنی دعت بودیم .تولدش بود که من براش مجموعه شعرهای شاملو رو گرفته بودم که داشت. باید عوضش کنم. صبح جمعه هم ساغت 10:30 با تلفن بیدار شدم .نون سنگک و صبحانه خریده بود خوردیم.بعدش هم رفتیم سد کرج .اونجا جوج و نوشابه زدیم اومدیم خونه. توی راه برگشت پس از اینکه یکم چشمم رو بست و مستی از سرم رفت قضیه ای که رامین پیشنهاد داده بود رو گفتم خیلی استقبال کرد ازش. و از مشکلات ازدواج خودش گفت .حتی 1 درصد هم توی افکارش من نبودم.
برچسب:
نویسنده: کاوه سامانی